گپ وطندار درباره سرباز گوسفند
تو از شهر "سنانتونیو" ایالت تگزاس می آیی. تو هنوز بوی گند پدر الکلی ات را می دهی. مادر روسپی ات تو را در کنار ساحل از جنرالی یک تخم آبستن شد. شاید به همین دلیل اسم تو را بیچ گذاشت. تو می آیی، با خاطرات تلخت از محله های پست سنانتونیو می آیی. جایی که رفقای کلان ترت به تو مرض بواسیر را پیشکش کردند. شاید به همین خاطر است که از میوه انگور متنفری. قلب تو تند تند می تپد، صدای نفسهایت قطع نمی شود، تو را ماری جوانا گیج کرده است. اینجا در سرزمین تریاک چه می کنی بیچ جکسون، سرباز گوسفند ایالات متحده آمریکا!
ای ریش دراز کوته فکر! طالب جنگ و جهل و تباهی. از "شانگله" ایالت سرحد چه خبر؟ جایی که بیچ جکسون را در خانه ای کنار خندق به بند کشیده ای. از چند سال به این طرف بسیار کلان شده ای ولی خوب خر مانده ای. بیچ جکسون را گردن می زنی؟ چرا؟ قدری با او هم سخن شو تا رازی را دریابی. از مادرت بپرس که شبی به قدمت سن و سال تو میزبان کدام مهمان بود... یک جنرال انگلیسی یک تخم! باور کن که بیچ جکسون برادر توست. او را از نزدیک معاینه کن، همچون تو بواسیر دارد و از انگور متنفر است. چرا قلب شما تند تند می زند و صدای نفسهایتان قطع نمی شود؟ تو را چرس گیچ کرده است و برادرت بیچ جکسون را ماری جوانا. با برادرت اینجا در سرزمین تریاک چه می کنی... طالب خر، سرباز گوسفند پاکستان.
|